بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب زیبای (رسول مولتان) را دیشب تا پاسی از شب گریستم و تکه هایی از آن را که دیگر قادر نبودم در سکوت خودم تنها بخوانم، بلند بلند خواندم تا خانواده را هم شریک لحظات ناب و زلال زندگی فرستاده ای غریب چون ابوذر کنم که رسالتش حکومت بر قلوب مردمان سرزمینی بود بسان ربذه، آن سوی مرزهای قراردادی لعنتی نامفهوم که کارشان فقط فاصله انداختن بین برادرانیست از یک رگ و خون و پوست و ریشه و فرهنگ.
برای معدود مواردی ست که زندگی فردی را اینقدر بدون اتلاف وقت و دائما در راه رسیدن به اهداف بلند میبینم و نا خودآگاه یادم از کِشته ی خویش می افتد و اینکه چقدر در این مسابقه عقبم.


برای کسانی که میخواهند بدانند که چگونه میتوان با صفای دل، زندگی و فعالیت بدور از خودنمائی و کار هدفمند مفید قلب های مردم دنیا را مسحور ایران اسلامی و آرمانهای متعالی آن کرد، قویا مطالعه ی این کتاب را توصیه میکنم.
بارالها، درست است که ما توانایی انجام کارستانهایی که سید علی رحیمی ها کردند را نداریم، اما تو شاهدی که قلبهایمان با آنهاست و آنها و کارشان را از صمیم دل تحسین میکنیم. شاید نظر لطف تو شامل این محبت قلبیمان گردد و حسن عاقبتی چون آنان برایمان رقم بخورد، آمین.